حتی بهترین و بیطرفترین بیگانه دلسوز ملت نیست
ایرنا: امروز برای ایران چه باید کرد؟
صادقی: امروز در شرایط معمولی نیستیم؛ کشور در وضعیت جنگی، اضطرار و محدودیت قرار دارد به خصوص در حوزه رسانه. بخش بزرگی از مردم به دلیل شرایط جنگی امکان استفاده از فضای مجازی را ندارند. این در همه جای دنیا در زمان جنگ کم و بیش رخ میدهد اما به هر حال آسیبی جدی است، چون بسیاری از کارهایی که اهل فرهنگ و اندیشه میتوانند انجام دهند، در همین فضا ممکن میشود؛ فضایی که اکنون برای بسیاری مهیا نیست.
با این حال، در همین اندازه فرصت و امکان موجود، کاری که میتوان برای ایران امروز انجام داد این است که همه چیز را بر پایه منافع ملی، وحدت ملی و یکپارچگی سرزمینی تعریف کنیم و هر اقدام را با همین معیار بسنجیم. اکنون زمان کارهای حاشیهای و فانتزی نیست. کشور برای موجودیت خود درگیر است. درست است که اگر در دهههای گذشته برای تقویت وحدت ملی و تمامیت ارضی اقدامات جدیتری انجام میشد، امروز شرایط بهتری داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد و همه در این کوتاهی سهم داشتند؛ از اهل فرهنگ و اندیشه گرفته تا حاکمیت. امروز روشن است که هم مردم و هم حاکمیت میدانند مهمترین اولویت، ایران و وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی است و باقی مسائل در درجه دوم قرار میگیرند.
سالها و دههها کمتر به این موضوع فکر کردیم. آن معدود بزرگانی هم که بر این مسائل تأکید کردند جز رنج و دشواری نصیبشان نشد. گلایه اصلی از اهل فرهنگ این است که از کنار این موضوع به سادگی گذشتند و حتی گاهی برخلاف آن عمل شد.
در چنین وضعیتی، کاری که میتوان انجام داد این است که اگر اهل فرهنگ میخواهند روشنگری کنند، مهمترین نکتهای که باید برای مردم، برای حاکمیت و برای ایرانیان داخل و خارج کشور روشن کنند این است که تکیه بر بیگانه خطاست. بیگانه اگر بهترین و بیطرفترینش باشد دلسوز ملت دیگر نیست. چه رسد به امروز که با بدخواهترین بیگانگان روبهرو هستیم، کسانی که رفتارشان نسبت به ایران هیچ پوشیدگی ندارد. پس طبیعی است که دل بستن یا امید بستن به چنین چهرههایی بیمعناست.
شکاف رسانهای: دروازهای به سوی نفوذ بیگانگان
ایرنا: چگونه با قدرت رسانه داخلی، نفوذ بیگانگان را خنثی کنیم؟
صادقی: متأسفانه در عرصه رسانه دچار نوعی رهاشدگی شدهایم و این باعث شده بخشی از جامعه نگاه واقعبینانهای نسبت به این بیگانگان نداشته باشد. در این سالها باید نگاه رسانهای جامعه تغییر میکرد و یک اصل اساسی جا میافتاد: هر تحول و پیشرفتی در کشور باید از درون و بر پایه مردم و مدیریت داخلی شکل بگیرد؛ هیچ تغییر بیرونی ضامن پیشرفت نیست. به تعبیر دیگر، در کولهپشتی هیچ «سرباز آزادی» چیزی برای توسعه ملتهای دیگر وجود ندارد. این واقعیت را نتوانستیم آنگونه که باید در جامعه جا بیندازیم و یکی از دلایل اصلی همین ضعف رسانهای بود.
بزرگترین آسیبی که در این دههها دیدیم این بود که ذهن بخش بزرگی از مردم در اختیار رسانههای بیگانه قرار گرفت. این رسانهها امروز کاری میکنند که کم از عمل دشمنان رسمی ایران نیست؛ ذهنها را تسخیر میکنند و این تسخیر بسیار خطرناکتر از تصرف خاک است. وقتی رسانههای داخلی تضعیف میشوند و فضا خالی میماند، طبیعی است که رسانههای بیرونی وارد میشوند، افراد جذب میکنند و این خلأ را پر میکنند. مشخص است که این رسانهها از کجا تغذیه میشوند و چه اهدافی دارند. این واقعاً مایه تأسف است. کارهای دیگری هم میتوان انجام داد اما فرصت پرداختن به همه آنها در اینجا نیست.
میراثی که نباید ارزان از دست داد
ایرنا: از نگاه شما وطن و خاک چه اهمیتی دارد و فارغ از هر اندیشه و دیدگاه، چگونه باید در کنار وطن ایستاد؟
صادقی: مسئله وطن برای ما ایرانیها موضوع ناآشنا یا پیچیدهای نیست؛ در ذهن و ناخودآگاه جمعیمان همیشه روشن بوده است. هزاران سال است که درباره سرزمینی به نام میهن، کشور، ایرانشهر به معنای کشور سخن گفتهایم، به آن دلبسته بودهایم و آن را بخشی از هویت خود دانستهایم. شاید در میان ملتهای جهان کمنظیر باشیم که هم کشوری به نام ایران را هزاران سال حفظ کردهاند و هم ملتی به نام ایرانیان را. چنین چیزی در بسیاری از نقاط دنیا نه آسان به وجود میآید و نه سابقهای طولانی دارد. به همین دلیل، پدیده ملت و پدیده کشور موضوعاتی ارزشمند هستند.
اهمیت میهن فقط در آب و خاک نیست و مرزها و جغرافیا به تنهایی دلیل ارزشمندی آن به شمار نمیروند. این مرزها ظرفی هستند که در درونشان ملت، فرهنگ، تمدن و هویت ملی شکل گرفته است. در همه دنیا بر هویت ملی تأکید میشود، زیرا این هویت چیزی است که درون یک محدوده تاریخی و جغرافیایی شکل گرفته و حاصل تجربه و کوشش طولانیمدت یک جامعه است. اهمیت میهن از این جهت است که میراث چندین هزار سال فعالیت، تلاش، ایثار و رنج نسلهای گذشته را در خود جای داده است. همه جای دنیا چنین سابقهای وجود ندارد؛ بسیاری از ملتها و کشورها حتی به یک قرن قدمت نمیرسند. امروز کشورهایی داریم که تنها سی، چهل، صد یا سیصد سال سابقه دارند. اما ایران کشوری است با سابقه چند هزار ساله و همین امر ارزش ویژهای به آن میدهد.
این ارزش فقط از نگاه ما ایرانیها نیست؛ هر کسی که ایران را میشناسد، چه در داخل و چه در خارج، وقتی از اهمیت ایران سخن میگوید، به همین تداوم تاریخی و انباشته بودن فرهنگ و تمدن آن اشاره میکند. مجموعهای بزرگ، سرشار و ارزشمند شکل گرفته که باید از آن پاسداری کرد و نباید آن را ساده و ارزان از دست داد. نسلهای پیشین در طول قرنها و هزارهها با رنج و زحمت آن را ساختهاند، تقویت کردهاند و حفظ کردهاند. هیچ نسلی حق ندارد با بیتوجهی از کنار این داراییها عبور کند.
سخن فردوسی که میگوید «دریغ است ایران که ویران شود» بسیار عمیق است. ایران آنقدر ارزشمند است که حتی تصور آسیب دیدنش، جای دریغ دارد. دریغ را برای چیزی میگویند که ارزش بسیار بالایی دارد. وقتی میگوید:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
نشاید که میهن به دشمن دهیم
این از همان اندیشه عمیق نسبت به میهن برمیآید. فردوسی و همه کسانی که با چنین تفکری زندگی کردهاند، احساس میکردند با پدیدهای بینظیر روبهرو هستند؛ سرزمینی به نام ایران، که گاهی از آن با عنوان «مام میهن» یا «مادر وطن» یاد میکردند. علت این تعبیر هم روشن است: مادر یکی از ارزشمندترین موجودات زندگی انسان است و وقتی میهن «مادر» دانسته میشود، اهمیت آن حتی از مادر فردی انسان هم فراتر میرود؛ زیرا مادر مشترک یک ملت است و حفظ آن وظیفهای جمعی به شمار میرود.
رسیدن به این درک و فهم اینکه کشوری با چنین ارزش و ملتی با چنین سابقهای وجود دارد، نشان میدهد مسئله ملت و کشور موضوعی سطحی یا گذرا نیست. این پدیده آنقدر بنیادی است که نه میتوان آن را به واحدهای کوچکتر تجزیه کرد و نه میتوان آن را در یک ایده بزرگتر، مثل «جهانوطنی»، حل کرد. هیچکدام از این دو راه چیزی به ارزش میهن اضافه نمیکند؛ بلکه ارزشهای آن را کاهش میدهد و میراث آن را از میان میبرد. این کار مانند شکستن یک اثر هنری منحصربهفرد یا حل کردن آن در چند اثر دیگر است؛ در هر دو حالت، ارزش و اصالت آن نابود میشود.
پدیده میهن و ملت یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشر در طول تاریخ است. اگر بشر بخواهد یکی از مهمترین آفرینشهای خود را در تاریخش نام ببرد، بیشک یکی از آنها همین شکلدهی به کشور، ساختن میهن و ایجاد ملت در قالب یک مجموعه واحد است. زیرا این مجموعه است که امکان زندگی، رشد، امنیت، فرهنگ و اندیشه را فراهم میکند. اگر آن را به اجزای کوچکتر تقسیم کنیم، مانند قطرههایی است که از دریا جدا شدهاند؛ قطره زمانی معنا دارد که به دریا پیوسته باشد. چنان که گفتهاند: «قطره دریاست اگر با دریاست؛ ورنه او قطره و دریا دریاست.»
هر فرد، یک ستون: اجزای سازنده همبستگی ملی در روزهای سخت
ایرنا: همبستگی در شرایط بحران چه کمکی به مردم می کند و دقیقاً چه معنایی دارد؟
صادقی: همبستگی در شرایط بحران، عاملی حیاتی برای بقا و پیشرفت ملتهاست. در روزهای عادی، شاید نیاز به همبستگی کمتر احساس شود، اما در دل بحرانهاست که ملتها با اتکا به این سرمایه اجتماعی، راه خود را مییابند و بر مشکلات فائق میآیند. تمام آموزههای مربوط به همبستگی ملی، عمدتاً برای همین روز مبادا تدوین شدهاند؛ روزهایی که کشور در معرض خطر بیگانگان یا آسیبهای جدی قرار میگیرد.
در چنین مواقعی، حفظ و تقویت همبستگی ملی امری ضروری است. هر فرد، با هر توانایی و تخصصی، نقشی ایفا میکند: عدهای با اندیشه و تدبیر، عدهای با ثروت و منابع، عدهای با مدیریت و هدایت، و گروهی با اقتدار نظامی، همگی در کنار هم، تار و پود همبستگی را تشکیل میدهند. این اتحاد و انسجام است که جامعه را قادر میسازد تا از گذرگاههای دشوار عبور کند.
همبستگی، نه تنها در شرایط بحران بلکه یکی از نیازهای اساسی جوامع امروزی است. باید در مسائل مختلف این پدیده تبیین و تشریح شود و هم به مردم و هم به حاکمان گوشزد گردد تا کوچکترین آسیبی به آن نرسد. چرا که با تکیه بر همین سرمایه مهم، یعنی همبستگی، میتوان دوران سخت بحران را پشت سر گذاشت.
از طرد تا همگرایی: راهبرد نجات جامعه در برابر شکافهای اجتماعی
ایرنا: با توجه به نارضایتیها و دوقطبی های گسترده در جامعه، مردم چگونه می توانند در این شرایط کنار هم بایستند؟
صادقی: در هر جامعهای، وجود اختلاف نظر و سلیقه امری طبیعی و حتی نشانهای از پویایی و پیشرفت ملتهای بزرگ است. این تفاوتها زمانی مشکلساز میشوند که به جای گفتگوی سازنده، به تنش، دوگانگی و شکافهای عمیق اجتماعی بدل گردند. در جامعه ما، که افراد آن اهل فکر و اندیشه هستند، دیدگاههای گوناگونی به ویژه در حوزه سیاست وجود دارد. اولین و مهمترین اصل در چنین شرایطی، احترام متقابل به تمامی دیدگاهها، اندیشهها و سلایق است؛ البته با این پیشفرض که همگی به وحدت ملی، تمامیت ارضی و هویت ملی باور دارند. کسانی که محوریت ایران را پذیرفتهاند و حول آن اختلاف نظر دارند، همگی ایرانی محسوب میشوند، قابل احترام بوده و نباید نادیده گرفته شوند.
استثنای این قاعده، کسانی هستند که با وطنفروشی، چه در قالب جاسوسی برای بیگانگان و چه در راستای تجزیهطلبی، به منافع ملی خیانت میکنند. اما این افراد اقلیتی بیش نیستند و جامعه ایران به بلوغ و درکی رسیده که چنین عناصری را بازمیشناسد و نمیپذیرد.
لذا، حفظ و تقویت وحدت و همبستگی ملی امری حیاتی است. نمیتوان صرفاً به دلیل اختلاف سلیقه، دیدگاه سیاسی یا تعلق به گروهی خاص، افراد را از دایره کلیت جامعه خارج کرد. چنین رویکردی تنها به تشدید شکافها و انشقاق بیشتر منجر خواهد شد.
در واقع، ایران به خودی خود، عامل وحدتبخش است. اگر بتوانیم بر خودخواهیها، منافع شخصی، گروهی، جناحی و حتی حکومتی غلبه کنیم و تنها به منافع کلان ایران بیندیشیم، درخواهیم یافت که حتی مخالفان نیز در راستای منافع ایران گام برمیدارند، هرچند ممکن است روشهای متفاوتی داشته باشند. آنها نیز فرزندان این آب و خاک هستند.
بنابراین به جای طرد و تکفیر، باید رویکرد اصلاح و هدایت را در پیش گرفت. اگر گروهی در اشتباه است، مثلاً تصور میکند به تنهایی قادر به حفظ کشور است یا به بیگانگان تکیه میکند، وظیفه دیگران است که این اشتباه را با نقد سازنده گوشزد کنند، نه با اتهام و تخطئه. جامعه امروز بیش از هر چیز به همگرایی نیازمند است.
در سالهای اخیر شاهد روند نگرانکننده طرد اجتماعی بودهایم
وقتی فردی را طرد میکنیم، ناخواسته او را به سمت آغوش بیگانگان سوق میدهیم. متأسفانه، در سالهای اخیر شاهد روندی نگرانکننده از طرد اجتماعی بودهایم که منجر به جدا شدن بسیاری از افراد و گروهها از بدنه اصلی جامعه شده و بیگانگان نیز از این فرصت برای جذب آنها سوءاستفاده کردهاند. البته، همه کسانی که طرد شدهاند، لزوماً تسلیم بیگانگان نمیشوند و بسیاری نیز بر استقلال خود پای فشردهاند. با این وجود، طرد شدن، توجیهی برای پیوستن به دشمن نیست.
حتی اگر فردی از هموطنان یا حکومت خود متحمل آسیب شود، این هرگز دلیل موجهی برای پناه بردن به بیگانگان نیست، زیرا بیگانه هیچگاه دلسوز واقعی ملت نخواهد بود. بسیاری از افرادی که در ایران آسیبهای شدید دیدهاند و طرد شدهاند، با حفظ وطندوستی خود، هرگز به بیگانگان پناه نبردند و گاه در این راه راسختر نیز شدند. البته ممکن است عده قلیلی فاقد خودساختگی یا درک لازم باشند، اما دیگران هیچ ضربهای به میهن وارد نخواهند کرد. در حقیقت، جذب و همگرایی این افراد، تضمینکننده وحدت ملی و حفظ میهن است.
این همگرایی به معنای آن نیست که مخالفان باید دقیقاً مانند ما فکر کنند یا به ما بپیوندند. تصور رایج در دهههای گذشته مبنی بر «تو بیا مثل ما شو» نادرست است. همگرایی واقعی یعنی تلاش برای نزدیکتر کردن دیدگاهها، کنار گذاشتن خودخواهیها و گفتگو حول محور اصلی ایران برای رسیدن به تفاهم. حل مسائل باید از طریق گفتگو انجام شود، نه با اتهام و تفرقه.
علت اصلی تفرقهها در سالهای گذشته این بوده که هر گروه خود را حق مطلق دانسته و طرف مقابل را ملزم به تبعیت از خود کرده است. هیچکس جز خداوند متعال حق مطلق نیست. ما انسانها، گروهها و احزاب، همگی دارای محاسن و معایب هستیم. باید این موارد را سنجید، سعی در کاستن معایب و افزایش نزدیکی داشت. باید بر اشتراکات گفتگو کرد و از دامن زدن به اختلافات پرهیز نمود. گاه لازم است با ازخودگذشتگی از ایدهها و آرمانهایی که باعث اختلاف میشوند، صرف نظر کرد تا به محور اصلی همبستگی، یعنی ایران، رسید.
هیچ عاملی به اندازه ایران، مایه همبستگی نیست
هیچ عامل دیگری به اندازه خود ایران، مایه نجات و همبستگی نیست. هر عنوان، ایدئولوژی، مذهب یا دین دیگری اگر محور قرار گیرد، ممکن است مخالفانی داشته باشد و همه نتوانند حول آن جمع شوند. اما ایران، تنها محوری است که همه میتوانند و باید دور آن گرد آیند. ایران، به تمام معنا، مفهومی جمعی است؛ مجموعهای از فرهنگ، تمدن، هویت و آرمان که یک کشور و ملت را ساخته است. اگر قرار است حول محوری قرار بگیریم، همین محور کفایت میکند. مسائل دیگر میتوانند درونگروهی، درونجناحی یا درونفرقهای باقی بمانند و محترم شمرده شوند، اما لزوماً مایه وحدت نیستند.















